
در گذشته و در ميان عامه مردم هرگاه سخن از سرمايه و ثروت به ميان آيد فوراً نگاه ها به سوي سرمايه هاي مادي و پول هاي اندوخته در بانک ها و گاوصندوق ها جلب مي شود يا نوسان قيمت طلا و نفت در بازارهاي بين المللي تداعي مي شود، اما کمتر از سرمايه مهم و ارزشمند انساني سخني گفته مي شود. هر چند کشورهاي توسعه يافته امروز همه هم و غم خود را روي حفظ سرمايه هاي انساني خود گذاشته و به سرمايه گذاري در اين زمينه پرداخته اند و تلاش مي کنند همه توان خود را در جهت حفظ و رشد سرمايه هاي انساني به کار گيرند اما در کشور ما متاسفانه به سبب بي توجهي به اين منبع خدادادي و با نگاه غيرعلمي و منطقي به اين ثروت حقيقي، هر روز شاهد فرار اين سرمايه ها هستيم. چه به عنوان لطيفه يا حقيقت باشد هنگامي که يکي از ماموران فرودگاه به يکي از اين مغزهاي مهاجر از وطن مي گويد انگشتر طلايت را از انگشت بيرون بياور و آن را از کشور خارج نکن، مي گويد بفرما، ولي من سرمايه مهم ديگري را با خود مي برم که بسيار ارزشمندتر است و آن مغز من است.
اما اگر اين مغزها به علل و دلايل ديگري مانند وطن دوستي و علاقه به مردم و ارزش هاي انقلاب، ماندن در کشور را ترجيح دادند و ماندند ولي مسوولان برخوردها و رفتارهاي ديگري را با آنان انجام دادند که عملاً از ثروت و سرمايه مهم و عظيم انساني استفاده نشد و از به کارگيري آن جلوگيري شد، آيا به هدر دادن آن نيست، آيا مصداق اسراف، تبذير و بخل در منطق قرآني نيست؟ از ديدگاه قرآن که اين همه بر مسرفان و مبذران و بخيلان مي تازد و عده يي را به سبب ولخرجي ها و ريخت و پاش ها و عد ه يي را به سبب کنز کردن و ندادن حق مردم نکوهش مي کند، اين سرمايه هاي مادي مهم ترند يا انساني؟ آيا در رعايت مصالح پنجگانه و مقاصد شريعت حفظ عقل و جان مقدم بر مال نشده است؟ پس چرا ما نبايد در استفاده از ثروت هاي انساني از موازين قرآني بهره ببريم و در پرتو فهم تفسير آيات قدر اين نعمت ها را ندانيم؟
هر کدام از فرزندان اين آب و خاک ثمره درختي هستند که سال هاست پدران ما و صاحبان اين سرزمين رنج ها کشيده اند تا اين درخت به بار بنشيند و ميوه هاي گوناگون به علاقه مندانش ببخشد و نيازهايشان را برآورده سازد اما امروز که هر کدام پس از کسب تجارب گوناگون در صحنه هاي مختلف به مقام بهره دهي رسيده اند چرا بايد در گوشه زندان باشند؟
اما حديث کردستان حديث ديگري است؛ تاريخي مملو از محروميت و مظلوميت و سرگذشتي آميخته به مهر و جفا، عداوت و صفا و تبعيض و وفا دارد و سرگذشت فرزندانش جدا از سرگذشت خودش نيست. نشانه هاي بي توجهي به اين منطقه و توسعه نيافتگي در همه ابعاد پيدا است و نيازي به توضيح و تفسير ندارد.
در اين ميان هر چند از منظر نگاه انساني هيچ تفاوتي در بين انسان ها با هر نوع مذهب و نژاد و فکري نيست ولي حساسيت موضوع و ضرورت حفظ نيروهاي انساني در مناطقي که در فقر هستند مي طلبد به معدود نيروهايي که پس از سال ها تحمل رنج و تبعيض و در مقابل گردبادها و توفان هاي سهمگين حق کشي و بي عدالتي در اين خاک پرورش يافته اند و مانند درخت پرباري به ثمر دادن پرداخته اند توجه بيشتري مبذول شود که متاسفانه چنين نشد. يکي از اين سرمايه هاي ملي و منطقه يي دکتر عبدالله رمضان زاده است که در ديار گروس از شهرهاي مهاجرپرور ايران که به سبب شرايط نامساعد قادر به نگه داشتن فرزندانش در آنجا نيست، چشم به جهان گشود. او در خانواده يي اصيل و عموماً فرهنگي رشد و نمو يافت. عبدالله بر اثر پشتکار و تلاش شخصي خود مدارج تحصيلي را تا آخرين مدرک با موفقيت پشت سر گذاشت. ديار گروس در طول تاريخ مهد پرورش بزرگمرداني است که در همه زمينه ها مانند ستاره هاي درخشان در آسمان علم و ادب و فرهنگ و شجاعت درخشيده اند. در دفاع از مرزهاي کشور بايندرها، در سطح سياست امير نظام گروسي ها و در پايمردي و رشادت و شهادت نجات اللهي ها را تقديم اين مرز و بوم کرده اند.
عبدالله در همه ميدان ها نشان داده است که مي تواند نشان شجاعتي از سوي پيشروانش بگيرد. در کارهاي اجرايي، در جبهه و جنگ، در مدرسه و دانشگاه، در ميدان سياست کارنامه مثبت و مورد قبولي را به خود اختصاص داده است. آري منصفانه نيست که پس از سال ها در اين خطه که يکي مردمانش را اصيل ترين ايرانيان، ديگري مرزدار، سومي فرهنگ دوست و چهارمي محروم مي داند با چنين سرمايه يي اين گونه برخورد شود.
پس از پيروزي آقاي خاتمي در دور اول انتخابات رياست جمهوري و پيروزي جنبش اصلاحات، عبدالله رمضان زاده به عنوان استاندار کردستان منصوب شد تا به سبب آشنايي ايشان با اين منطقه بتواند بار سنگين مسووليتي را که به وي محول شده بود بر دوش بکشد و در مقابل بارهاي سنگين محروميت و تبعيض و بي عدالتي را از دوش مردم کردستان بردارد.
به راستي در چنان فضايي که هنوز امنيتي بود و انگ ضدانقلاب و نامحرم بودن همچنان در بازار تهمت ها بر مردم کردستان به آساني معامله مي شد، دست سوداگران را کوتاه کردن کاري بسيار دشوار و سخت بود اما رمضان زاده با آگاهي چنين مسووليتي را پذيرفت و با دست خالي وارد استان شد.
پس از پيروزي اصلاح طلبان انتظارات به ويژه در کردستان بسيار زياد بود؛ درخواست عزل و نصب ها، جذب بودجه و اعتبارات، مبارزه با بيکاري و اعتياد و فقر و فساد و مسائل ديگر. در کردستان اگر اهل نماز و مسجد بودي شما را متهم به مکتبي بودن و وهابي بودن مي کردند و اگر نبودي متهم به کومله و دموکرات بودن و در اين بين جز عده يي معدود که بر سفره تملق نشسته بودند و بي خيال از هر مساله يي نان به نرخ روز مي خوردند وضع مناسبي مشاهده نمي شد.
رمضان زاده بايد در کسوت يک مقام اصلاح طلب هم در منش و هم در روش نشان مي داد که مردم نبايد بيگانه و نامحرم قلمداد شوند و در اين راستا تلاش هاي زيادي به خرج داد. قبل از وي بسياري از خانواده هاي شهدا با انگ هاي متنوع از صحنه خارج شده و بسياري از خانواده هاي اصيل و متنفذ فراموش و اقشار مختلف از بازاري و کشاورز تا روحاني و دانشگاهي منزوي شده بودند. نصب فرمانداري بومي و راه اندازي نشريات محلي، کمک به هنرمندان، فيلمسازان و نويسندگان و مولفان و مترجمان و... بحق در دوران رمضان زاده سنگ بناي حرمت به مردم کردستان گذاشته شد و زمينه اشتغال جوانان فراهم شد.
مهم ترين کاري که رمضان زاده کرد برداشتن فضاي امنيتي کردستان بود که وجود پايگاه هاي متعدد و ايست هاي بازرسي در گلوگاه هاي شهرها، ورود هر فرد بومي و غيربومي را با مشکلات مواجه مي کرد، که از اين لحاظ رغبتي براي آمدن به کردستان ديده نمي شد. پس از اين مساله بود که کردستان به عنوان امن ترين استان ايران پذيرفته شد و سيل مسافرت هموطنان به اين استان سرازير شد و گزينش هاي سخت و غيرقانوني کاهش پيدا کرد. رمضان زاده سياستمداري باانصاف و قانونگرا بود. در برگزاري انتخابات هرگز از جناح مورد علاقه خود دفاع نکرد و از بيت المال براي دسته و گروه خود بهره نبرد. امروز بسياري از هنرمندان و روزنامه نگاران و نويسندگان کردستان مديون حمايت هاي ايشان هستند و نيز جمهوري اسلامي به او مديون است چون براي اولين بار ديوار ترک برداشته اعتماد ميان مردم و حکومت را ترميم کرد.
همان گونه که براي دولت خاتمي بحران سازي مي شد براي ايشان نيز بحران سازي ايجاد مي شد که مي توان به حادثه سوم اسفند سال 77 اشاره کرد که حادثه يي است بسيار تلخ و ناگوار و يک تصفيه حساب با ايشان. اما رمضان زاده از اين بحران و حادثه ناگوار سربلند بيرون آمد، هر چند او به خاطر متانت و تعهدي که به حفظ اسرار دارد و نيز بسياري از مسائل ديگر که به آنها آ گاهي داشت از آنها سوءاستفاده نکرد و تاريخ و وجدان عمومي به دلسوزي و صداقت او گواهي مي دهد.
اگر امروز مردم و دانشجويان از اين نيروي انساني کارا و ارزشمند و توانايي هايش محروم شده اند، تنها جامعه ما متضرر شده است و اگر تا ديروز دشمنان مکار ناآگاهش با تهمت هاي نامردانه درباره حادثه سوم اسفند او را مقصر مي دانستند يوسف وار چنان نزدشان عزيز است که با هر متاع ديگري مبادله نمي شود. امروز جا دارد به پاس تعهدش به خدمت به انسانيت و تلاش هايش در عرصه فرهنگ و زحمت هايش در زمينه سياست و خدماتش به مردم مستضعف و حفظ عزت اهالي دانش و سياست و رعايت اخلاق انساني و تقواي لفظي و عملي، به اين نيروي انساني و سرمايه ملي و جوان رشيد افتخار کنيم و به جهت قدرشناسي از او و خدماتش نگذاريم در دانشگاه نيروهايش به هدر رود و از اتلاف سرمايه عمر و فکرش جلوگيري کنيم و بار ديگر با پوشاندن لباس مهر و عدالت بر تن او و يارانش دل هاي مردم را شاد کنيم